السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

169

تفسير الميزان ( فارسي )

و در همان كتاب از ابو هريره و جابر انصارى و ابن عباس و ابى بن كعب و امام زين العابدين ( ع ) روايت كرده كه رسول خدا وقتى در مدينه به خطبه مىايستاد به يكى از ستونهاى مسجد تكيه مىكرد ، و چون برايش منبر ساختند و حضرت براى اولين بار بالاى منبر رفت همه شنيدند كه آن ستون به ناله درآمد ، همانطور كه شتر فرياد مىزند ، و چون دوباره نزد ستون آمد و دست به او كشيد عين بچه اى كه از گريه ساكت شود ناله كرد « 1 » . مؤلف : روايات در تسبيح موجودات با همه اختلافى كه در انواع آنها هست بسيار زياد آمده ، و شايد امر اين گونه روايات براى بعضى مشتبه شده باشد ، و خيال كرده باشند كه تسبيح نامبرده براى تمامى موجودات از قبيل لفظ و صوت است ، آن گاه پنداشته‌اند كه هر موجودى براى خود لغتى و واژه اى دارد كه هر كلمه اش براى معنايى وضع شده ، نظير انسان كه براى كشف منويات خود لغاتى درست كرده است ، چيزى كه هست حواس ما زبان حيوانات و ساير موجودات را درك نمىكند ، ليكن اين پندار اشتباه است . آنچه از بحث قبلى به دست آمد اين بود كه موجودات همه تسبيح دارند ، و تسبيح آنها كلام هم هست و به حقيقت هم كلام است نه به مجاز و كلام موجودات عبارت است از پاك دانستن و مقدس شمردن خداى عز و جل از احتياج و نقص به اين طريق كه احتياج و نقص ذات و صفات و افعال خود را نشان مىدهند تا همه پى ببرند كه پروردگار عالم چنين نيست و منزه است ، و چون اين كار را از روى علم هم مىكنند لذا عمل ايشان عين كلام خواهد بود . پس اين روايات هم كه مىگويد : سنگريزه در دست رسول خدا ( ص ) تسبيح كرد و ما شنيديم يا آنكه داوود شنيد كه كوه ها و مرغان با او تسبيح مىگويند ، يا روايات شبيه به آن همه صحيح است ، و صدايى كه مىشنيدند به ادراك باطنى بود كه تسبيح واقعى و حقيقت معناى آن را از طريق باطن درك مىكردند ، و حس هم چيزى نظير آن و مناسب با آن را حكايت مىكرده گوش هم الفاظ و كلماتى كه اين معنا را برساند احساس مىنموده . نظير اين معنا گذشت كه گفتيم معناى مجرده در عالم خواب به صورت اشكالى مناسب خود و مالوف با ذهن صاحب خواب در مىآيد ، مثلا حقيقت يعقوب و خاندانش در خوابى كه يوسف ديد به صورت آفتاب و ماه و يازده ستاره درآمد ، و همچنين ساير خوابهايى كه خداوند در سوره يوسف نقل كرده كه بحث آنها گذشت .

--> ( 1 ) مناقب ، ج 1 ، ص 90 .